وضعيت زنان داراي تحصيلات عالي در بازار کار ايران چگونه است؟
 تاریخ: 28  آذر  1386  عليرضا محمدی*

 

زنان به عنوان نيمی از جمعيت فعال کشور دارای نقش روز افزون و فزآينده­ای در فعاليت­های اقتصادی، سياسی و اجتماعی می­باشند و نقش تعيين­ کننده­ای در بهبود و ارتقای رشد و توسعه اقتصادی ايفا می­کنند. از طرف ديگر، ارتقای نقش زنان در فعاليتهای اقتصادی، سياسی و اجتماعی منجر به دستيابی به فرصت­های بيشتر برای رشد و توسعه اقتصادی می­گردد.

امروزه يکی از مهمترين مباحث در حوزه مسايل زنان، مسئله تحصيلات و حضور آنان در عرصه­های اجتماعی- اقتصادی از جمله نقش و حضور زنان در بازار کار است. در ايران با توسعه آموزش عالی در سال­های پيش و پس از انقلاب و گسترش دانشگاه­ها و فضاهای آموزشی و به موازات آن ارتقای فرهنگ عمومی جامعه و توجه بيشتر به حقوق زنان و دختران، امکان بيشتری برای حضور دختران در دانشگاه­ها پديد آمده است. با اين حال و با توجه به پيشرفت­هايی که در اين خصوص پديد آمده ، وجود نابرابری­های جنسيتي در عرصه­های مختلف از جمله آموزش از مهمترين چالش­های پيش روی کشورهای در حال توسعه از جمله ايران محسوب می­شود. نابرابری­های جنسيتي نه تنها دارای آثار سوء بر زنان و دختران است بلکه منجر به آسيب رساندن به کل افراد جامعه می­شود. به عبارت ديگر نابرابری­های جنسيتي دارای اثر منفي بر توسعه انسانی و ارتقای کيفيت نيروی انسانی است[i].
از اين­رو توجه به موضوع نابرابری­های جنسيتي و جنبه­های مختلف آن در حوزه هائي نظير آموزش، بهداشت، دستمزد و اشتغال از اهميت براي اقتصاد دانان از اهميت بالائي برخوردار است.
در حال حاضر يکی از مهمترين چالش­های بازار کار در ايران افزايش فارغ­التحصيلان و دانش­آموختگان آموزش عالی در کشور و جذب آنان در بازار کار است. در اين ميان، افزايش حضور زنان و دختران در دانشگاه­ها و مراکز آموزش عالی و تمايل زنان به داشتن تحصيلات عالی و رشد قابل توجه دانش­آموختگان دختر دانشگاه­ها در کشور، به عنوان چالشی در رابطه با بازار کار و مباحث اشتغال، بيکاری و دستمزد مطرح است. در اين مقاله به دنبال بررسی وضعيت فارغ­التحصيلان دختر دانشگاه­های ايران و رابطه آن با اشتغال در بازار کار هستيم.
تعداد کل دانش­آموختگان آموزش عالی در کشور طی سال­های 1380 تا 1384 به طور متوسط 4.15 درصد رشد يافته است. همچنين متوسط نرخ رشد دانش­آموختگان آموزش عالی در اين سال­ها برای مردان و زنان به ترتيب 5.73 و 11.85 درصد بوده است[ii]. اين نکته نشان دهنده اين است که تعداد زنان فارغ­التحصيل دانشگاه­ها طی سال­های 1380 تا 1384 به مراتب بيشتر از فارغ­التحصيلان مرد رشد داشته است. يکی از عوامل اين مسئله ناشی از افزايش تعداد ورودی دختران نسبت به پسران به دانشگاه­ها است. بطوريکه طی سال­های 1380 تا 1384 همواره تعداد پذيرفته­شدگان دختر دانشگاه­ها از پسران بيشتر بوده است.
بررسی ساختار فارغ­التحصيلان دانشگاه­های کشور به تفکيک مقاطع تحصيلی مختلف نشان مي دهد که توزيع فارغ­التحصيلان زن و مرد در ميان مقاطع تحصيلی مختلف يکسان نمي باشد. در مقاطع تحصيلی بالاتر مانند کارشناسی ارشد و دکتری حرفه­ای و تخصصی تعداد فارغ­التحصيلان مرد به مراتب بيشتر از فارغ­التحصيلان زن است. از جمله دلايل اين مسئله، گذشته از اعمال برخی سياست­های جنسيتی برضد زنان، می­تواند ناشی از سن ازدواج پايين­تر در دختران و بارداری آنان باشد. اين عوامل موجب عدم توانايی و يا عدم تمايل زنان به ادامه تحصيل در مقاطع تحصيلی بالاتر می­شود.  

افراد جامعه اعم از زنان و مردان براساس انگيزه­ها و عوامل مختلفی خواهان آموزش بيشتر می­باشند. به عبارت ديگر تقاضا برای آموزش بيشتر تابعی از عوامل مختلفی مانند هرينه­های آموزشی، منافع انتظاری فرد و کسب موقعيت اجتماعی و اقتصادی بهتر است.

 تقاضا برای آموزش عالی در واقع به معنای عرضه نيروی کار تحصيلکرده و متخصص، با چند سال تاخير، به بازار کار می­باشد. برخی مطالعات صورت گرفته نشان دهنده اين است که طی سال­های 1376 تا 1381 همواره  بيش از 80 درصد فارغ­التحصيلان دوره­های آموزش عالی از نظر اقتصادی فعال بوده­اند[iv].

اين مطالعه همچنين بيان می­کند که ميزان مشارکت اقتصادی زنان فارغ­التحصيل دوره­های آموزش عالی از 81.6 درصد در سال 1376 به 71.1 درصد در سال 1381 کاهش يافته است. اين نکته نشان دهنده اين است که با توجه به نقش نان­آوری مردان و محدوديت فرصت­های شغلی برای زنان، به مرور درصد زنان خانه­دار دارای تحصيلات عالی افزايش پيدا کرده است.
مروری بر شاخص­های عمده نيروی کار طی سال­های 1380 تا 1384 نشان مي دهد که نرخ مشارکت اقتصادی در کشور به طور متوسط در حدود 38.5 درصد بوده ضمن اينكه ميان نرخ مشارکت اقتصادی زنان و مردان تفاوت و شکاف قابل ملاحظه­ای وجود دارد. بطوريکه متوسط نرخ مشارکت زنان و مردان طی سال­های 1380 تا 1384 به ترتيب 12.5 و 63.7 درصد بوده است.
نرخ مشارکت اقتصادی زنان از 11.8 درصد در سال 1380 به 17.1 درصد در سال 1384 رسيده است. همچنين نرخ مشارکت اقتصادی مردان از 62.1 درصد در سال 1380 به 64.9 درصد در سال 1384 رسيده است. واضح است که رشد مشارکت اقتصادی زنان از مردان بيشتر بوده است. از طرف ديگر، نرخ بيکاری در ميان زنان از 19.9 درصد در سال 1380 به 17 درصد در سال 1384 رسيده است. نرخ بيکاری زنان 15 تا 24 سال نيز از 41.1 درصد در سال 1380 به 32.2 درصد در سال 1384 کاهش يافته است.

مطالعه سهم اشتغال زنان در بخش­های مختلف اقتصادی (صنعت، کشاورزی و خدمات) طی سال­های 1380 تا 1384 نشان مي دهد که زنان در بخش خدمات (39.84 درصد) بالاترين ميزان مشارکت را نسبت به ديگر بخش­های اقتصادی (کشاورزی 31.74 درصد و صنعت 28.4 درصد) دارا هستند.

متوسط سهم اشتغال زنان در بخش­های مختلف اقتصادی (صنعت، کشاورزی و خدمات) طی سال­های 1380 تا 1384
سهم اشتغال زنان و مردان در بخش­های مختلف اقتصادی از لحاظ ساختاری تا حدودی متفاوت است. طی سال­های 1380 تا 1384در بخش صنعت سهم اشتغال مردان (30.6 درصد) از زنان (28.4 درصد) بيشتر بوده است. در حالی که ميزان مشارکت زنان در بخش کشاورزی (31.74 درصد) از مردان (22.8 درصد) بيشتر بوده است.
براساس آخرين اطلاعات منتشره از سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385 ، در کشور در حدود 2.8 ميليون نفر (13.6 درصد) از جمعيت شاغلان کشور را زنان تشکيل می­دهند که از اين ميزان در حدود 36 درصد آن زنان دارای تحصيلات عالی می­باشند[v].  اين اطلاعات نشان دهنده سهم کم زنان و به خصوص زنان دارای تحصيلات عالی در نيروی شاغل کشور است. به عبارت ديگر علی­رغم افزايش تعداد زنان و دختران دارای تحصيلات عالی در سال­های اخير و گسترش حضور زنان در عرصه­های اجتماعی و اقتصادی، هنوز سهم اندکی از بازار کار را در اختيار دارند.   
همچنين تفکيک شاغلان به گروه­های عمده شغلی و به تفکيک جنسيت، براساس اطلاعات منتشره از سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385، نشان دهنده اين است که 29.6 درصد از کل شاغلان زن را متخصصان و 20.1 درصد نيز به گروه صنعتگران و کارکنان مشاغل مرتبط اختصاص دارد. هرچند به نظر می­رسد که عمده نيروی کار شاغل در گروه صنعتگران و کارکنان مشاغل مرتبط فاقد تحصيلات عالی باشند.
 
ترکيب شاغلان در هرکدام از گروه­های شغلی به تفکيک جنسيت نشان دهنده اين است که از کل متخصصان شاغل در کشور در حدود 42.8 درصد از آنان را زنان تشکيل می­دهند. همچنين در حدود 26.3 درصد از شاغلان در گروه شغلی کارمندان امور اداری و دفتری را زنان تشکيل می­دهند. اما در سايرگروه­های شغلی شکاف زيادی ميان ترکيب جنسيتی شاغلان وجود دارد.
اطلاعات اين جدول به وضوح نشان مي دهد سهم زنان متخصص در مشاغلي كه ادعا مي شود متناسب با ويژگيهاي زنان نيست (نظير كشاورزى ،جنگلدارى وماهيگيرى و يا صنعتگران وكاركنان مشاغل مربوط") به قدري كم است كه هيچ نوع تاثيري در اين نوع مشاغل نمي تواند داشته باشد.

بهبود نسبی و ضعيف اشتغال زنان، در سال­های اخير، جدا از ساير عوامل اقتصادی مانند ادوار تجاری و ديگر عوامل موثر بر بازار کار ايران می­تواند ناشی از ارتقای تحصيلات عالی در ميان زنان و دختران و افزايش قابل توجه فارغ­التحصيلان دختر از دانشگاه­ها و مراکز آموزش عالی باشد. از اينرو توجه به سياست­های جنسيتی در رابطه با آموزش عالی در کشور از اهميت زيادی برخوردار بوده و دارای تاثيرات مهمی بر اقتصاد کشور خواهد بود. بررسی دقيق­تر درباره رابطه فارغ­التحصيلان دختر آموزش عالی و وضعيت اشتغال در بازار کار ايران و تاثيرات نابرابری­های جنسی در آموزش بر رشد و توسعه اقتصادی کشور نيازمند استفاده از   مدل­های اقتصادی و ابزارهای اقتصاد سنجی است.

 مقايسه نسبت دانش­آموختگان دختر دانشگاه­ها و مراکز آموزش عالی کشور به کل دانش­آموختگان (49.8 درصد) با نسبت زنان متخصص شاغل به کل متخصصان شاغل (42.8 درصد) نشان دهنده اين است که بيشتر زنان دارای تحصيلات عالی جذب بازار کار شده­اند و بخش کمی از آنان بنا به دلايلی مانند عدم تمايل فرد برای ورود به بازار کار و يا مرتبط نبودن تخصص فرد با نيازهای بازار کار در بازار کار جذب   نشده­اند. به همين دليل در حالي كه سهم گروههاي شغلي قانونگذاران ، مقامات عالى رتبه ومديران، متخصصان و تكنسين ها از كل شاغلين در حدود 18 درصد و سهم مردان شاغل در همين گروهها از كل شاغلين مرد حدود 14 درصد است اما سهم زنان شاغل در اين سه گروه از كل شاغلين زن به 40 درصد افزايش مي يابد. به عبارت ديگر زنان براي ورود به بازار كار نياز بيشتري به تخصص و تحصيلات عالي دارند. همچنين مي توان اين گونه هم استدلال كرد كه افزايش تحصيلات عالي زنان به بازار كار هم منتقل شده و اين ادعا كه زنان عليرغم اشغال فرصتهاي آموزشي جذب بازار كار نمي شوند قابل مناقشه است.

از طرف ديگر بررسی ساختار گروه­های شغلی و جنسيت در آنها در بازار کار ايران نشان دهنده اين است که در گروه­ شغلی متخصصان که نيروی کار نيازمند داشتن تحصيلات عالی است يک تناسب ميان  فارغ­التحصيلان زن و مرد و ترکيب جنسيتی آنان در بازار کار برقرار است. همچنين با توجه به ترکيب و سهم گروه­های شغلی مختلف ملاحظه می­شود که سهم کل متخصصان از بازار کار در ايران کمتر از 10 درصد است. به عبارت ديگر عمده نيروی کار شاغل در کشور فاقد تحصيلات عالی بوده و بخش عمده­ای از آنان را مردان تشکيل می­دهند. از اين­رو با جمع­بندی نکات فوق می­توان بيان داشت که اعمال سياست­های جنسيتی و تبعيض عليه زنان در حوزه آموزش عالی با بهانه­هايی مانند بهبود وضعيت اشتغال مردان و کاهش بيکاری، نمی­تواند از لحاظ علمی توجيه­پذير باشد. چراکه مشکل بيکاری در کشور نه تنها ناشی از افزايش فارغ­التحصيلان زن آموزش عالی نبوده بلکه معلول عوامل ديگری است که پرداختن به آنها خارج بحث اين نوشتار است. از طرف ديگر، در بسياری از کشورهای جهان، به منظور توانمندسازی زنان و رفع عقب­ماندگی­ها گذشته آنان در حوزه آموزش تبعيض­های مثبت برای زنان اعمال می­کنند تا در سايه آن جمعيت فعال جامعه توانمند­تر شده و منجر به افزايش توليد ملی و بهبود کيفيت زندگی برای تمام اقشار جامعه گردد.

 

*کارشناس ارشد توسعه اقتصادی و برنامه ريزی 
 

[i] برای مطالعه بيشتر مراجعه کنيد به:
World Bank, http://www.worldbank.org/developmentnews/stories/html/120701a.htm
[ii]سالنامه آماری کشور (1384)، مرکز آمار ايران.
[iii]اطلاعات آماری دانش­آموختگان آموزش عالی کشور، وزارت علوم، تحقيقات و فناوری، موسسه پژوهش و برنامه­ريزی آموزش عالی.
http://www.irphe.ir/fa/Statistics/Statistics_1.htm
[iv]عباسی، صفورا (1382)، بررسی وضعيت نيروی کار فارغ­التحصيل دوره­های آموزش عالی طی سال­های 1376 تا 1381، مرکز آمار ايران.
[v]نتايج اوليه سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1385، مرکز آمار ايران

http://www.sci.org.ir/portal/faces/public/census85/census85.natayej

 

نسخه پی دی اف مقاله را از اینجا دانلود کنید.

 
  Copyright ©2008, meydaan.com. All rights reserved.